
ملکالشعرا بهار
محمدتقی بهار ملقب به ملکالشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامهنگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملکالشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملکالشعرای دربار مظفرالدینشاه شد. او شش دوره نم
قصاید
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
غزلیات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
قطعات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مثنویات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مسمطات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
ترکیبات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
ترجیعات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مستزادها
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
چهارپارهها
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
رباعیات
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
منظومهها
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
اشعار محلی
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
تصنیفها
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
مسمطات
مسمطات
خمریه
انگور شد آبستن هان ای بچهٔ حور / برخیز و به گهواره فکن بچهٔ انگور
شکوه
زال زمستان گریخت از دم بهمن / آمد اسفند مه به فر تهمتن
در مدح امیرمؤمنان (ع)
ای نگار روحانی، خیز و پرده بالا زن / در سوادق لاهوت کوس لا و الا زن
پند سعدی
پادشاها ز ستبداد چه داری مقصود / که از این کار جز ادبار نگردد مشهود
فتح تهران
مژده که آمد برون خاطر ما ز انتظار / مژدهٔ فتحالفتوح داد به ما کردگار
کار ما بالا گرفت!
شاه نو بر تختگه ماوا گرفت / بار دیگر حق به مرکز جا گرفت
تهنیت فتح آذربایجان
فلق لیلالفراق، وریح وصل تفوح / وصاح دیکالصباح، فقم لاجلالصبوح
امان از من و تو
هیچ دانی که چه کردیم به مادر من و تو / یا چه کردیم بهم، جان برادر من و تو
در منقبت حضرت حجة (ع)
مژده که روی خدا ز پرده برآمد / آیت داور به خلق جلوه گر آمد
حسین (ع)
شب است و بساط عیش، به خوبی مرتب است / شبی را که جان در او، به رقص آید امشب است
بلدی
چار ماه است که مهمل شده کار بلدی / آخر این قوم ندادند قرار بلدی
وطن در خطر است
مهرگان آمد و دشت و دمن در خاطر است / مرغکان نوحه برآرید چمن در خطر است
ایران مال شماست
هان ای ایرانیان! ایران اندر بلاست / مملکت داریوش دستخوش نیکلاست
اعلان جنگ
مه شوال بیاراست سپاهی ز انجم / داد دیشب به مه روزه یک اولتیماتوم
مسمط موشح (در دو معنای متضاد: در ظاهر موافقت با جمهوری، از برداشتن کلمات اول سه مصرع اول هر بند با مصرع چهارم غزلی در مخالفت)
جمهوری -ایران چو بود عزت احرار / سردار سپه مایهٔ -حیثیت احرار
جمهوری نامه
چه ذلتها کشید این ملت زار / دریغ از راه دور و رنج بسیار
کهنه شش هزار ساله
ای گلبن زرد نیم مرده / وی باغچهٔ خزان رسیده
تا کی و تا چند؟
ای وطنخواهانسرگشته وحیرانتاچند؟ / بدگمان و دو دل و سر به گریبان تا چند
ای سعادت
انسان: / ای مایهٔ عزت ای سعادت!
مولودیه
امروز خدایگان عالم / بر فرق نهاد تاج لولاک
سعدی
سعدیا چون تو کجا نادرهگفتاری هست؟ / یا چو شیرین سخنت نخلِ شکرباری هست؟
تضمین قطعهٔ سعدی
شبی در محفلی با آه و سوزی / شنیدستم که مرد پارهدوزی