✦❖ملک‌الشعرا بهار
شاعر فارسی

ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم

✒ ۱۰۴۲ اثرزادروز: ۱۳۰۲ هـ.قدرگذشت: ۱۳۷۱ هـ.قمشهد
▥←

قصاید

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۲۷۶ اثر مستقیم۰ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

غزلیات

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۱۰۱ اثر مستقیم۰ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

قطعات

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۱۹۰ اثر مستقیم۰ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

مثنویات

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۸۴ اثر مستقیم۰ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

مسمطات

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۲۲ اثر مستقیم۰ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

ترکیبات

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۱۳ اثر مستقیم۰ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

ترجیعات

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۹ اثر مستقیم۰ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

مستزادها

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۹ اثر مستقیم۰ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

چهارپاره‌ها

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۶ اثر مستقیم۰ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

رباعیات

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۷۱ اثر مستقیم۰ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

منظومه‌ها

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۰ اثر مستقیم۷ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

اشعار محلی

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۹ اثر مستقیم۰ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
▥←

تصنیفها

مشاهده آثار و زیرمجموعه‌های این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.

۱۸ اثر مستقیم۰ زیرمجموعه
نمایش جزئیات همین‌جا ←
نمایش در همین صفحه

ارمغان بهار

۰زیرمجموعه۳۰نمایش فعلی
آثار این بخش

ارمغان بهار

۳۰ مورد نخست نمایش داده شده؛ برای ادامه وارد صفحه کامل این دسته شوید.
✒ارمغان بهار

نظم‌اندرزهای «آذرپاد مارسپندان» از پهلوی به پارسی، در تابستان ۱۳۱۲

مقدمه / در تابستان گذشته تنهایی و فراغتی دست داد. در آن تنهایی و در بستگی بیکار ننشستم و در بستگی را غنمیت شمرده با فراغ بال به نظم‌اندرزهای انوشه‌روان آذرباد مارسپندان پرداختم‌. اندرزهای این مرد بزرگ - که بایستی وی را از روی حقیقت بزرگ‌ترین مجدد دین مزدیسنا شمرد، و در شمار سقراط یونان و لقمان عرب و کنفوسیوس چین دانست -‌ مکرر به پارسی ترجمه شده‌، لیکن غالباً این ترجمه درست و مطابق با متن نیست و در اکثر آن‌ها به اختصار پرداخته و لطایف اصلی و احیاناً مراد گوینده را زیر و زبر ساخته‌اند. در نسخه‌ای از این رساله که در بمبئی ضمن متون پهلوی تألیف و به اهتمام «‌مرحوم دستور جاماسپجی مینوچهر جی‌جاماسب اسانا» در به طبع رسیده یک سیروزهٔ کوچک نیز موجود است که ترجمه‌کنندگان عموماً ‌آن را حذف کرده‌اند، با آنکه در آن سیروزهٔ کوچک فواید علمی و ادبی بزرگی است‌.

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

آیین زرتشت

چنین گفت در گات‌ها زردهشت / که بر دیو ریمن نمایید پشت

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

به نام یزدان - این (‌است) اندرز انوشک روان اتروپات مارسپندان

بخواندم زگفتار دانای راد / که اندرز فرزند راکرد یاد

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۱

این‌پیدا (‌است‌) که‌آذرپاد را فرزند تنی‌زاد نبود، و از آن پس آیستان «‌نیاز و دعا» به یزدان کرد، دیر برنیامد که اذرپاد را فرزندی ببود، هرآینه درست خیمی زرتشت سپینمان را زرتشت نام نهاد، وکفت که برخیز پسرم تا(‌ت‌) فرهنگ برآموزم‌. / شنیدم که دانا نبودش پسر

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۲

پسر من‌! کرفک‌اندیش بوی‌، نه گناه‌اندیش‌، چه مردم تا جاودان زمان زنده نی‌، چه چیز که آن مینوی (‌است‌)‌، بایستنی‌تر (‌پاینده‌تر) / که جان پدرکرفه اندیش باش

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۳

آن گذشته فراموش کن‌، و ان ناامده را بیش (‌و) تیمار مبر. / فراموش کن چیزهای شده

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۴

بخدای و سردار مرد، وستار وکستاخ مباش‌. / مشو تند وگستاخ و نااستوار

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۵

هرچه به تو نه نیکواست تو نیز به دگرکس مکن‌. / هر آن چیزکان زی تو نبود نکو

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۶

اندر خدایان و دوستان یگانه باش. / یگانه شو آموزگارانت را

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۷

خویشتن به بندگی کس مسپار. / مشو خویشتن بنده در زندگی

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۸

هرکه با تو به خشم وکین رود هرآینه از وی دور باش‌ / رود هرکه با تو به خشم و به کین

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۹

باستان (‌آغاز و همواره‌) و همه گاه امید بر یزدان دار و دوست آن گیر که ترا سودمندتر بود. / امیدت به دادار دارنده بند

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۱۰

به چیز یزدان و امهرسپندان توخشا (‌توزنده - عمل کننده‌) و جان‌سپار باش. / به گیتی ره ایزدی توختن

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۱۱

راز به زنان مبر. / به زن راز پنهان مکن اشکار

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۱۲

هرچه اشنوی نیوش‌، یاوه مگوی‌. / نیوشنده باش و سخن درپذیر

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۱۳

زن و فرزند خویشتن جدا از فرهنگ بمهل‌، کت تیمار و بیش (‌رنج و غم‌) گران نرسد و پشیمان نشوی‌. / مبادا ز فرهنگ و دانش جدا

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۱۴، ۱۵

بیگاه مخند. پیش و پس پاسخ به پیمانه گیر (‌پیمان - انداز) / به بیگاه بر روی مردم مخند

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۱۶

به هیچ کس افسوس (‌استهزاء‌) مکن. / مکن هیچ افسوس با مردمان

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۱۷، ۱۸، ۱۹، ۲۰

با دژآگاه (‌نادان و بی‌تربیت‌) مرد همراز مباش‌. / با خشمگین مردم همره مباش‌.

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۲۱

با مست مرد هم‌خورش مشو. / مشو هم‌خور و خفت‌بامست‌مرد

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۲۲

از بدگوهر مرد، و بد تخمه مرد افام مستان و مده‌، چه وخش گران باید دادن و همه گاه به درخانهٔ تو بایستد و همیشه پیامبر به درگاه تو برپای دارد و ترا زیان گران از وی باشد. / به بدگوهران وام هرگز مده

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۲۳

دشن چشم (‌بدچشم‌) مرد به یاری مگیر. / مشو هیچ با مرد بدچشم یار

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۲۴

بر ارشکین (‌حسود) مرد خواسته منمای‌. / به رشکاوران هیچ منمای زر

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۲۵

اندر پادشاهان وژیر ( گزیر، چاره و تدبیر) به دروغ به پایان مبر. / چو پیدا شدت نزد شاهان فروغ

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۲۶

از سیزک (‌خبرچین‌) و دروغ مرد سخن مشنو. / مکن گوش هرگز به مرد دروغ

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۲۷

به بادافره بر مردمان کردن‌، ورندک (‌برنده - تندرو) مباش‌ / به بادافره اندر مشو تند و تیز

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۲۸، ۲۹

اندر خوردن با مردم همچشمی و پیکار مکن‌، مردم را مزن‌. / مشو در خورش باکسان هم‌نبرد

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۳۰

گاه را مکوش‌. / به بیگاه کوشش مکن بهر جاه

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۳۱

با آزادچهره ‌مرد (‌نجیب مرد) کارآگاه و زیرک و خوش‌خیم‌مرد، همپرسشی (‌صحبت‌) کن و دوست باش‌. / همان زیرک و مرد آزادچهر

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←
✒ارمغان بهار

فقرۀ ۳۲

به نبرد بسیار بیندیش که بار گران با تو نباشد. / شوی چون به پیکار جنگاوران

ملک‌الشعرا بهارخواندن اثر ←