✦❖ابوالحسن فراهانی
شاعر فارسی

ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان

✒ ۳۷۷ اثرزادروز: ۱۰۰۱ هـ.قدرگذشت: ۱۰۴۰ هـ.ق
نمایش در همین صفحه

غزلیات ناتمام

۰زیرمجموعه۳۰نمایش فعلی
آثار این بخش

غزلیات ناتمام

۳۰ مورد نخست نمایش داده شده؛ برای ادامه وارد صفحه کامل این دسته شوید.
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱

منع سودی نکند کاش نصیحت‌گر ما / گر تواند ببرد تیرگی از اختر ما

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲

به گریه چشم تهی کی کند دل ما را / تهی به گریه نکردست ابر دریا را

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۳

غصه ی عالم نصیب جان ناشاد من است / محنت روی زمین در محنت آباد من است

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۴

کسی که چشم مرا ابر نوبهار گرفت / چو دید گریه ی من راه اعتذار گرفت

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۵

کسی نگفت که از شعله سوختن عیب است / ولی ز خار و خسی بر فروختن عیب است

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۶

به دشمنش نظر است به دوستان کین است / کسی نیافت که او را چه رسم و آیین است

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۷

من سیه‌بختم نه تنها چرخ با من دشمن است / تا تو را دیدم مرا هر موی بر تن دشمن است

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۸

نه جز توام دگری در دل خراب گذشت / نه بر زبان سخن کس به هیچ باب گذشت

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۹

باز از انجمن آن انجمن آرا برخواست / آنچنان خواست که فریاد زدلها برخواست

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۰

یک نظر دیدم و دل با نیش مژگان خوگرفت / یک تبسم کرد و سر با ترک سامان خوگرفت

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۱

دل غمین بستاند که جان شاد دهد / فلک فریب دهد هرکه را مراد دهد

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۲

میان ما و دل یارب چرا این ماجرا باشد / دو کس نادیده هم را در میان کلفت چرا باشد

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۳

اگر نبیند سوی من ساقی چه سود ار می دهد / نشاء نظاره آن چشم را می کی دهد

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۴

دل همان غمناک و شد در عشق چشم من سفید / خانه تاریک است و از مهر رخش روزن سفید

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۵

به رنج از ناله ای کردم کسی که بی سبب نالد / مکن منع دلم از ناله کین بلبل عجب نالد

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۶

بس که در کوی تو چشمم گریه بسیار کرد / خون دل دیدم روان چندان که در دل کار کرد

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۷

دل ترک عشق آن بت دلجو نمی‌کند / من ترک عشق می‌کنم و او نمی‌کند

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۸

آن که بی پرواییش هردم مرا رسوا کند / کاش از رسوایی خود اندکی پروا کند

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۹

جفا کن تا توانی برق من، خرمن نمی‌سوزد / برین آتش که دامن می‌زنی، دامن نمی‌سوزد

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۰

کس چرا در قتل چون من بی کسی حیران بود / کشتن چون من کسی بر چون تویی آسان بود

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۱

مرا دلی ست که هرگز ندیدم او را شاد / دلی سیاه تر از بخت اهل استعداد

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۲

کجا قاصد برم با نامه آن دلستان آید / به بخت من صبا بی بوی گل از گلستان آید

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۳

بخت تارم سایه ای گر بر شب تار افکند / تا قیامت خور نقاب شب ز رخسار افکند

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۴

دلارامی که باکن رام بود از من رمید آخر / نمی دانم که آن بیهوده رنج از من چه دید آخر

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۵

ناصِحا از عشق منع مکن بار دگر / منع من کم کن که من کم کرده‌ام کار دگر

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۶

زان نبینم چشم خود کز گریه پرشد دامنش / هرکه تر شد دامنش دیگر نمی بینم منش

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۷

از تو ممنونم اگر از مژه خون می‌ریزم / گر غمت نبود خون این همه چون می‌ریزم

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۸

چه سود ای باغبان از رخصت سیر گلستانم / که گل ناچیده همچون گل زدستم رفت دامانم

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۹

نشنیده‌ام مشکی چو آن زلف و نه جایی دیده‌ام / در چین شنیدم مشک را در مشک چین نشنیده‌ام

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←
✒غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۳۰

خوشم که جا به سر کوی دلستان دارم / ره ار به بزم ندارم بر آستان دارم

ابوالحسن فراهانیخواندن اثر ←