
میرزاده عشقی
سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامهنگار، نویسنده و نمایشنامهنویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهمترین شاعران عصر مشروطه بهشمار میرود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی
دیوان اشعار
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
نمایشنامه
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
نوروزی نامه
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
جمهوری نامه
مشاهده آثار و زیرمجموعههای این بخش، بدون خروج از صفحه شاعر.
قالبهای نو
قالبهای نو
احتیاج
هر گناهی، کآدمی عمدا به عالم میکند / احتیاج است، آن که اسبابش فراهم میکند
به نام عشق وطن
با عشق وطن مندرجات ذیل را در این جا ثبت مینمایم. شاید بعد از من، یادگار بماند و موجب آمرزش روح من باشد. باید دانست [که] این ابیات فقط و فقط اثر احساسات ناشیه از معاهده دولتین انگلستان و ایران است که از طبع من تراوش کرده و این نبوده مگر این قرارداد در ذهن این بنده جز «یک معاملهٔ فروش ایران به انگلستان!» طور دیگر تلقی نشده! این است که با اطلاع از این مسئله شب و روز در وحشتم. هرگاه راه میروم، فرض میکنم که روی خاکی قدم بر میدارم که تا دیروز مال من بوده و حال از آن دیگری است. هر وقت آب میخورم میدانم این آب… الخ. از این رو هر لحظه نفرینی به مرتکب این معامله میگفتم. تقریبا قصیدهها، غزلها و مقالهها در این خصوص تهیه کرده ولی چون هیچ کس پیرامونم برای ثبت و حفظ آنها نبوده، تقریبا تمام آنها از یاد رفت، بیآنکه اثری کرده باشد. فقط ابیات زیر است که از میان آنها به خاطرم مانده: / هر چه من ز اظهار راز دل، تحاشی میکنم
در نکوهش روزگار
آسمانت فتنهبار است و زمینت فتنهزار / دست زرعت تخمِ غمپاش است و تخمِ دلفگار
سرگذشت تأثرآور شاعر
در منتهاالیه خیابان، بود پدید / تهران برون شهر، خرابه یکی بنای
ای کلاه نمدی ها!
شهر فرنگ است، ای کلانمدیها! / موقع جنگ است، ای کلانمدیها!
مرگ دختر ناکام
زمان نزع هجده ساله عاشق دختری دیدم / ابا سیمای پراندوه و اندر رفته چشمانی:
عید نوروز
در تکاپوی غروب است، ز گردون خورشید / دهر پر بیم شد و رنگ رخ دشت پرید