✦ گنجینه آثار
دفتر ششممولانا
۰زیرمجموعه۱صفحه فعلی
آثار این بخش
نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۱
♧
بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم
مولانا
ای حیات دل حسامالدین بسیمیل میجوشد به قسم سادسی
دفتر ششم♧بخش ۲ - سؤال سایل از مرغی کی بر سر ربض شهری نشسته باشد سر او فاضلترست و عزیزتر و شریفتر و مکرمتر یا دم او و جواب دادن واعظ سایل را به قدر فهم او
مولانا
واعظی را گفت روزی سایلیکای تو منبر را سنیتر قایلی
دفتر ششم♧بخش ۳ - نکوهیدن ناموسهای پوسیده را کی مانع ذوق ایمان و دلیل ضعف صدقاند و راهزن صد هزار ابله چنانک راهزن آن مخنث شده بودند گوسفندان و نمییارست گذشتن و پرسیدن مخنث از چوپان کی این گوسفندان تو مرا عجب گزند گفت ای مردی و در تو رگ مردی هست همه فدای تو اند و اگر مخنثی هر یکی ترا اژدرهاست مخنثی دیگر هست کی چون گوسفندان را بیند در حال از راه باز گردد نیارد پرسیدن ترسد کی اگر بپرسم گوسفندان در من افتند و مرا بگزند
مولانا
ای ضیاء الحق حسامالدین بیاای صقال روح و سلطان الهدی
دفتر ششم♧بخش ۴ - مناجات و پناه جستن به حق از فتنهٔ اختیار و از فتنهٔ اسباب اختیار کی سماوات و ارضین از اختیار و اسباب اختیار شکوهیدند و ترسیدند و خلقت آدمی مولع افتاد بر طلب اختیار و اسباب اختیار خویش چنانک بیمار باشد خود را اختیار کم بیند صحت خواهد کی سبب اختیارست تا اختیارش بیفزاید و منصب خواهد تا اختیارش بیفزاید و مهبط قهر حق در امم ماضیه فرط اختیار و اسباب اختیار بوده است هرگز فرعون بینوا کس ندیده است
مولانا
اولم این جزر و مد از تو رسیدورنه ساکن بود این بحر ای مجید
دفتر ششم♧بخش ۵ - حکایت غلام هندو کی به خداوندزادهٔ خود پنهان هوای آورده بود چون دختر را با مهترزادهای عقد کردند غلام خبر یافت رنجور شد و میگداخت و هیچ طبیب علت او را در نمییافت و او را زهرهٔ گفتن نه
مولانا
خواجهای را بود هندو بندهایپروریده کرده او را زندهای
دفتر ششم♧بخش ۶ - صبر فرمودن خواجه مادر دختر را کی غلام را زجر مکن من او را بیزجر ازین طمع باز آرم کی نه سیخ سوزد نه کباب خام ماند
مولانا
گفت خواجه صبر کن با او بگوکه ازو ببریم و بدهیمش به تو
دفتر ششم♧بخش ۷ - در بیان آنک این غرور تنها آن هندو را نبود بلک هر آدمیی به چنین غرور مبتلاست در هر مرحلهای الا من عصم الله
مولانا
چون بپیوستی بدان ای زینهارچند نالی در ندامت زار زار
دفتر ششم♧بخش ۸ - در عموم تاویل این آیت کی کلما اوقدوا نارا للحرب
مولانا
کلما هم اوقدوا نار الوغیاطفاء الله نارهم حتی انطفا
دفتر ششم♧بخش ۹ - قصهای هم در تقریر این
مولانا
شرفهای بشنید در شب معتمدبرگرفت آتشزنه که آتش زند
دفتر ششم♧بخش ۱۰ - وا نمودن پادشاه به امرا و متعصبان در راه ایاز سبب فضیلت و مرتبت و قربت و جامگی او بریشان بر وجهی کی ایشان را حجت و اعتراض نماند
مولانا
چون امیران از حسد جوشان شدندعاقبت بر شاه خود طعنه زدند
دفتر ششم♧بخش ۱۱ - مدافعهٔ امرا آن حجت را به شبههٔ جبریانه و جواب دادن شاه ایشان را
مولانا
پس بگفتند آن امیران کین فنیستاز عنایتهاش کار جهد نیست
دفتر ششم♧بخش ۱۲ - حکایت آن صیادی کی خویشتن در گیاه پیچیده بود و دستهٔ گل و لاله را کلهوار به سر فرو کشیده تا مرغان او را گیاه پندارند و آن مرغ زیرک بوی برد اندکی کی این آدمیست کی برین شکل گیاه ندیدم اما هم تمام بوی نبرد به افسون او مغرور شد زیرا در ادراک اول قاطعی نداشت در ادراک مکر دوم قاطعی داشت و هو الحرص و الطمع لا سیما عند فرط الحاجة و الفقر قال النبی صلی الله علیه و سلم کاد الفقر ان یکون کفرا
مولانا
رفت مرغی در میان مرغزاربود آنجا دام از بهر شکار
دفتر ششم♧بخش ۱۳ - حکایت آن شخص کی دزدان قوج او را بدزدیدند و بر آن قناعت نکرد به حیله جامههاش را هم دزدیدند
مولانا
آن یکی قج داشت از پس میکشیددزد قج را برد حبلش را برید
دفتر ششم♧بخش ۱۴ - مناظرهٔ مرغ با صیاد در ترهب و در معنی ترهبی کی مصطفی علیهالسلام نهی کرد از آن امت خود را کی لا رهبانیة فی الاسلام
مولانا
مرغ گفتش خواجه در خلوت مهایستدین احمد را ترهب نیک نیست
دفتر ششم♧بخش ۱۵ - حکایت پاسبان کی خاموش کرد تا دزدان رخت تاجران بردند به کلی بعد از آن هیهای و پاسبانی میکرد
مولانا
پاسبانی خفت و دزد اسباب بردرختها را زیر هر خاکی فشرد
دفتر ششم♧بخش ۱۶ - حواله کردن مرغ گرفتاری خود را در دام به فعل و مکر و زرق زاهد و جواب زاهد مرغ را
مولانا
گفت آن مرغ این سزای او بودکه فسون زاهدان را بشنود
دفتر ششم♧بخش ۱۷ - حکایت آن عاشق کی شب بیامد بر امید وعدهٔ معشوق بدان وثاقی کی اشارت کرده بود و بعضی از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده او را خفته یافت جیبش پر جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت
مولانا
عاشقی بودست در ایام پیشپاسبان عهد اندر عهد خویش
دفتر ششم♧بخش ۱۸ - استدعاء امیر ترک مخمور مطرب را به وقت صبوح و تفسیر این حدیث کی ان لله تعالی شرابا اعده لاولیائه اذا شربوا سکروا و اذا سکروا طابوا الی آخر الحدیث. می در خم اسرار بدان میجوشد؛ تا هر که مجردست از آن مینوشد قال الله تعالی ان الابرار یشربون این می که تو میخوری حرامست ما می نخوریم جز حلالی «جهد کن تا ز نیست هست شوی وز شراب خدای مست شوی»
مولانا
اعجمی ترکی سحر آگاه شدوز خمار خمر مطربخواه شد
دفتر ششم♧بخش ۱۹ - در آمدن ضریر در خانهٔ مصطفی علیهالسلام و گریختن عایشه رضی الله عنها از پیش ضریر و گفتن رسول علیهالسلام کی چه میگریزی او ترا نمیبیند و جواب دادن عایشه رضی الله عنها رسول را صلی الله علیه و سلم
مولانا
اندر آمد پیش پیغامبر ضریرکای نوابخش تنور هر خمیر
دفتر ششم♧بخش ۲۰ - امتحان کردن مصطفی علیهالسلام عایشه را رضی الله عنها کی چه پنهان میشوی پنهان مشو که اعمی ترا نمیبیند تا پدید آید کی عایشه رضی الله عنها از ضمیر مصطفی علیه السلام واقف هست یا خود مقلد گفت ظاهرست
مولانا
گفت پیغامبر برای امتحاناو نمیبیند ترا کم شو نهان
دفتر ششم♧بخش ۲۱ - حکایت آن مطرب کی در بزم امیر ترک این غزل آغاز کرد گلی یا سوسنی یا سرو یا ماهی نمیدانم ازین آشفتهٔ بیدل چه میخواهی نمیدانم و بانگ بر زدن ترک کی آن بگو کی میدانی و جواب مطرب امیر را
مولانا
مطرب آغازید پیش ترک مستدر حجاب نغمه اسرار الست
دفتر ششم♧بخش ۲۲ - تفسیر قوله علیهالسلام موتوا قبل ان تموتوا بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی کی ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما
مولانا
جان بسی کندی و اندر پردهایزانک مردن اصل بد ناوردهای
دفتر ششم♧بخش ۲۳ - تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است
مولانا
روز عاشورا همه اهل حلبباب انطاکیه اندر تا به شب
دفتر ششم♧بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب
مولانا
گفت آری لیک کو دور یزیدکی بدست این غم چه دیر اینجا رسید
دفتر ششم