اثر ادبی

سرگذشت تأثرآور شاعر

♡
۰

در منتهاالیه خیابان، بود پدید

تهران برون شهر، خرابه یکی بنای

۱

گسترده مه، ز روزنهٔ شاخ‌های بید

فرشی که تا بد، ار بلرزد همی هوای

۲

ساعت دوازده است، هلا نیمه‌شب رسید

جز وای وای جغد، نیاید دگر صدای

۳

یک بیست‌ساله شاعری، آواره و فرید

با هیکل نحیف و خیالات غم‌فزای

۴

از دست میخ کفش به پا، گه همی جهید

در کفش می‌نمود، همی جابه‌جای پای

۵

چون دلش خوراک و چو پیراهن شهید

دوشش عبای کهنه، کفن در بر گدای

۶

شام از پس گرسنگی، مدتی مدید

یک نیمه نان بخورده، پس کوچه در خفای

۷

در لرزه و تعب، ز تب و نوبه می‌مکید

اندر دهانش انگشت، از حسرت دوای

۸

ناگه سکوت، پردهٔ شب را ز هم درید

از دست حزن خویش، چو بگریست های های

۹

خوابید روی خاک و عبا بر سرش کشید

سنگی نهاد زیر سرش، بهر متکای

۱۰

با آن که در نتیجه، عشق وطن گزید

در این خراب مانده وطن در خرابه‌های

۱۱

بازش ببین کزو، در و دیوارش می‌شنید

دائم ز شام تا سحر، این ناله کی خدای!

۱۲

گر این چنین به خاک وطن، شب سحر کنم

خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…