۰
دلبرا! ای که ترا طبع سخنپرور من!
مهربان کرد که دستی بکشی بر سر من
۱
سکه ای را که (پری) لطف نمودی برسید
ای پری روی و پری خوی و پری پیکر من
۲
تو خودت نیز پری هستی و بهتر، زیرا
عوض این پری آن به که خودآئی بر من
۳
از پری بودنت آنقدر به من معلومست
که مرا بینی و خود غائبی از منظر من
۴
گرچه من سایه تو نیز ندیدم لیکن،
باز هم کم نشود، سایه تو از سر من
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.