✦ گنجینه آثار

چند قطعهرهی معیری

۰زیرمجموعه۱صفحه فعلی

آثار این بخش

نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۱
♧

قطعهٔ ۱ - نیروی اشک

رهی معیری
عزم وداع کرد جوانی به روستایدر تیره شامی از بر خورشید طلعتی
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۲ - نابینا و ستمگر

رهی معیری
فقیر کوری با گیتی‌آفرین می‌گفتکه ای ز وصف تو الکن زبان تحسینم
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۳ - دشمن و دوست

رهی معیری
دیگران از صدمه اعدا همی‌نالند و مناز جفای دوستان گریم چو ابر بهمنی
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۴ - شاخک شمعدانی

رهی معیری
تو ای بی‌بها شاخک شمعدانیکه بر زلف معشوق من جا گرفتی
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۵ - ابنای روزگار

رهی معیری
یاری از ناکسان امید مدارای که با خوی زشت یار نه‌ای
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۶ - موی سپید

رهی معیری
رهی به گونه چون لاله برگ غره مباشکه روزگارش چون شنبلید گرداند
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۷ - سرنوشت

رهی معیری
اعرابی‌ای به دجله کنار از قضای چرخروزی به نیستانی شد ره‌سپر همی
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۸ - پاداش نیکی

رهی معیری
من نگویم ترک آیین مروت کن ولیاین فضیلت با تو خلق سفله را دشمن کند
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۹ - رازداری

رهی معیری
خویشتن‌داری و خموشی راهوشمندان حصار جان دانند
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۱۰ - همت مردانه

رهی معیری
در دام حادثات ز کس یاوری مجویبگشا گره به همت مشکل‌گشای خویش
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۱۱ - کالای بی‌بها

رهی معیری
سراینده‌ای پیش داننده‌ایفغان کرد از جور خونخواره دزد
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۱۲ - راز خوشدلی

رهی معیری
حادثات فلکی چون نه به دست من و توسترنجه از غم چه کنی جان و تن خویشتنا؟
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۱۳ - سخن‌پرداز

رهی معیری
آن نواساز نوآیین چو شود نغمه‌سرایسرخوش از ناله مستانه کند جان مرا
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۱۴ - پاس ادب

رهی معیری
پاس ادب، به حد کفایت نگاه دارخواهی اگر ز بی‌ادبان یابی ایمنی
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۱۵ - مایه رفعت

رهی معیری
اگر ز هر خس و خاری فراکشی دامنبهار عیش ترا آفت خزان نرسد
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۱۶ - سایه اندوه

رهی معیری
هرچه کمتر شود فروغ حیاترنج را جان‌گدازتر بینی
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۱۷ - راز خوشدلی

رهی معیری
حادثات فلکی، چون نه به دست من و تسترنجه از غم چه کنی، جان و تن خویشتنا؟
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۱۸ - سخن پرداز

رهی معیری
آن نواساز نوآیین، چو شود نغمه‌سرایسرخوش از ناله مستانه کند، جان مرا
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۱۹ - مطایبه (طبیب و بیطار)

رهی معیری
عمری از جور چرخ مینارنگرنجه بودم، ز رنج بیماری
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۲۰ - حق رأی

رهی معیری
جان بابا، هرشب این دیوانه‌دلبا من شوریده‌سر در گفت‌وگوست
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۲۱ - لاله کوهی

رهی معیری
سحر به دامن کهسار، لاله گفت به سنگز رنگ و بوی جوانی، چه بود حاصل ما؟
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۲۲ - فتنه آذربایجان

رهی معیری
فغان که آتش کین آشیانِ ما را سوختبه غیر ناله نخیزد نوایی از دهنی
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۲۳ - سوارکاران

رهی معیری
آن شنیدستم که در میدان «کورس»بانوان چابک‌سواری می‌کنند
چند قطعه
♧

قطعهٔ ۲۴ - پند پیرانه

رهی معیری
دوش چشمت به خواب غفلت بودغافل از خویشتن، چو دوش مباش
چند قطعه