۰
کنون بشنو که در ضمن مقالت
کنم واقف ز سر اتصالت
۱
عیان عید باشد ذات خود را
بهستی متصل ذات الاحد را
۲
ابا قطع نظر اندر کم و بیش
ز تقیید وجود عینی خویش
۳
ز حق در نفی آثارت مجالی
شد ار پیدا بعین اتصالی
۴
همانا بر کلامم بر نخوردی
باین تحقیق نیکو پی نبردی
۵
دم رحمن چون بینی در شهودت
مددها کاید از شاه وجودت
۶
بحدی تا که بینی هستی تو
باو باقیست بی همدستی تو
۷
در اینجا خواست گرد افتراقت
تو رفتی آمد آنمه در وثاقت
۸
نبود او جز تو مانع این دوئی بود
جدائیها زمائی و تویی بود
۹
جدائیرا چو هشتی عین اوئی
نگنجد بین واحد تار موئی
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.