اثر ادبی

شمارهٔ ۱۶ - زلف گره گشا

♡
۰

خیز ز جای ای پسر، جان و تنم فدای تو

غرق به خون چرا شده گیسوی مشک سای تو

۱

بر سر زانویم دمی، از ره مهر سر بنه

تا که ز دود دل کشم، سرمه به چشم های تو

۲

تو در زمین کربلا شدی دچار صد بلا

از چه نصیب من نشد درد تو وبلای تو

۳

تیغ جفا ز کین چو زد خصم به تارکت علی

کاش که بود جای تو مادر بی نوای تو

۴

کاش که گیسوان من، سرخ شدی ز خون سر

غرق به خون نمی شد این زلف گره گشای تو

۵

مادر غم رسیده و داغ عزیز دیده ام

ناله کنم برای خود گریه کنم برای تو

۶

در دم جان سپردنت آه به سر نبودنت

تا که کشم من ای پسر!جانب قبله پای تو

۷

داغ تو در دلم نهان، زخم تو بر تو تنت عیان

گریه کنم به حال دل، یا که به زخم های تو

۸

بسکه به جسم نازکت تیر و سنان رسیده است

رخنه به رخنه چون زره گشته ببر قبای تو

۹

از سر کشتهٔ توام نیست سر جدا شدن

لیک امان نمی دهد قاتل بی حیای تو

۱۰

خصم امان نمی دهد یک شب و روزم ای پسر

تا که بپا کنم در این دشت بلا عزای تو

۱۱

گربه مدینه رو کنم گو که جواب چون دهم

تا چه دهد خدای من، روز جزا جزای تو

۱۲

«ترکی » زین نمط اگر، رشته به گوهر آوری

غیرت بحر و کان شود دفتر کم بهای تو

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…