اثر ادبی

شمارهٔ ۶۹ - چشمهٔ خون

♡
۰

ای ز غمت دل فسرده آدم و حوا

خسته ز داغت روان مریم و عیسی

۱

ای به عزایت چکیده در عوض اشک

خون دل از چشم خلق عالم بالا

۲

غرق نشد از چه رو سفینهٔ گیتی

چون تو شدی تشنه کشته، بر لب دریا

۳

جسم شریفت ز صدر زین، چو نگون شد

چشمهٔ خون شد روان، ز دیدهٔ زهرا

۴

تا به سر نیزه شد بلند سر تو

ناله برآمد زنای نیزه اعدا

۵

بیضه بیضا گرفت تا به سر نی

گشت هویدا سرت، چو بیضهٔ بیضا

۶

پیکر عریان چاک چاک تو از کین

بود سه روز و دو شب، به دامن صحرا

۷

کرد جدا اهرمن ز دست تو انگشت

از پی انگشتری که برد به یغما

۸

سینهٔ تو خورد شد ز سم ستوران

کهنه لباس تو گشت غارت اعدا

۹

شمس رخت تا غروب کرد به مطبخ

روز سیه شد به خلق، چون شب ظلما

۱۰

خواندن قرآن، سر تو بر سر نیزه

تاب ز زینب ربود و صبر ز لیلا

۱۱

هر که نگرید به یاد غربتت امروز

غصه خورد، در شفاعت تو به فردا

۱۲

از غمت ای تشنه لب! زدیدهٔ «ترکی»

اشک روان جاری است دریا دریا

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…