اثر ادبی

شمارهٔ ۷۸ - سرشک آتش‌گون

♡
۰

فغان ز دست تو ای روزگار کج بنیاد!

دلی ز دست تو ای بی وفا ندیدم شاد!

۱

ز تند باد تو ای دهر سفله پرور رفت

شکوفه های گلستان احمدی بر باد

۲

به دشت کرب و بلا آب های جاری بود

عزیز فاطمه بهر چه تشنه لب جان داد

۳

شهی که لحمک لحمی، پیمبرش می گفت

چرا زکشتن او شاد شد ابن زیاد؟

۴

کسی شنیده که طفلی به روی دست پدر

کنند پاره گلویش ز ناوک پولاد؟

۵

چنین ستم که تو کردی به اهل بیت نبی

ز جن و انس کسی در جهان ندارد یاد

۶

به ماتم شه بطحا سرشک آتش‌گون

رود ز دیدهٔ «ترکی» چو دجلهٔ بغداد

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…