اثر ادبی

شمارهٔ ۷۹ - لجهٔ خون

♡
۰

بوالجایب‌ها از این گردنده گردون دیده‌ام

ظلم او را در جهان، ز اندازه بیرون دیده‌ام

۱

چرخ را گفتم که با آل علی گردد به راست

گردش او را کنون، بر عکس وارون دیده‌ام

۲

میر یثرب را به دشت کربلا عریان بدن

آفتابی را عیان در لجهٔ خون دیده‌ام

۳

آن سری کز موی او خیر النساء شستی غبار

در تنور خانهٔ خولی ملعون دیده‌ام

۴

پیکری را کآفتاب از نور وی بودی خجل

از ستاره زخم‌هایش را من افزون دیده‌ام

۵

قاسم گل‌پیرهن را در مصاف خون دریغ

رخت عیشش را ز خون خویش گلگون دیده‌ام

۶

زینب غم‌دیده را در داغ‌دشت کربلا

بر سر نعش برادر، زار و محزون دیده‌ام

۷

بین راه شام و کوفه، حضرت لیلای زار

از غم داغ علی‌اکبر چو مجنون دیده‌ام

۸

شرم از زهرا کنم من ورنه در بزم یزید

زینب غم‌دیده را می‌گفتمی چون دیده‌ام

۹

اشک چشم شیعیان را در عزای شاه دین

روز و شب جاری، به سان رود کارون دیده‌ام

۱۰

«ترکیا» در جنت ار بیتی به بیتی می‌دهند

من در این سودا تو را بی‌شبه مغبون دیده‌ام

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…