اثر ادبی

بخش ۱۳ - عهد مسعود با منوچهر قابوس

♡
۰

و میان امیر مسعود و منوچهر قابوس‌ والی گرگان و طبرستان پیوسته مکاتبت بود سخت پوشیده، چه آن وقت که به هرات میبود و چه بدین روزگار. مردی که وی را حسن محدّث گفتندی نزدیک امیر مسعود فرستاده بود تا هم خدمت محدّثی‌ کردی و هم گاه از گاه نامه و پیغام آوردی و می‌بردی. و نامه‌ها به خطّ من رفتی که عبد الغفّارم.

۱

و هر آنگاه که آن محدّث را بسوی گرگان فرستادی، بهانه آوردی که [از] آنجا تخم سپرغم‌ها و ترنج‌ و طبقها و دیگر چیزها آورده میاید و در آن وقت که امیران مسعود و محمود، -رَضِيَ اللّهُ عنهما- به گرگان بودند و قصد ری داشتند این محدّث به ستارآباد رفت نزدیک منوچهر و منوچهر او را بازگردانید با معتمَدی از آنِ خویش، مردی جَلد و سخن‌گوی، بر شبه عرابیان‌ و با زیّ‌ و جامهٔ ایشان، و امیر مسعود را بسیار نزل‌ فرستاد پوشیده‌ به خطها و نامه‌ها و طرائف‌ گرگان و دهستان‌ جز از آنچه در جمله اَنزال‌ امیر محمود فرستاده بود. و یک بار و دو بار معتمَدان او، این محدّث و یارش‌ آمدند و شدند و کار بدان جایگاه رسید که منوچهر از امیر مسعود عهدی و سوگندی خواست، چنانکه رسم است که میان ملوک باشد.

۲

پس یک شب در آن روزگار مبارک پس از نماز خفتن، پرده‌داری که اکنون کوتوال قلعهٔ سکاوند است در روزگار سلطان معظّم ابوشجاع فرخ‌زاد ابن ناصر دین اللّه، بیامد و مرا که عبدالغفّارم بخواند- و چون وی آمدی به خواندن من، مقرّر گشتی که به مهمّی مرا خوانده میاید. ساخته‌ برفتم با پرده‌دار، یافتم امیر را در خرگاه تنها بر تخت نشسته و دویت‌ و کاغذ در پیش و گوهرآیین خزینه‌دار- و او از نزدیکان امیر بود آن روز- ایستاده، رسم خدمت را به جا آوردم و اشارت کرد نشستن را، بنشستم.

۳

گوهرآیین را گفت: «دویت و کاغذ عبدالغفّار را ده.» وی دویت و کاغذ پیش من بنهاد و خود از خرگاه بیرون رفت. امیر نسخت عهد و سوگندنامه که خود نبشته بود به خطّ خود، به من انداخت‌؛ و چنان نبشتی که از آن نیکوتر نبودی، چنانکه دبیران استاد در انشاء آن عاجز آمدندی- و بوالفضل‌ درین تاریخ به چند جای بیاورد و نسختها و رقعتهای این پادشاه بسیار بدست وی آمد. من نسخت تأمّل کردم‌، نبشته بود که «همی گوید مسعود بن محمود که به خدای -عزَّ و جلَّ» و آن سوگند که در عهدنامه نویسند که «تا امیر جلیل فلک المعالی ابومنصور منوچهر بن قابوس با ما باشد» و شرایط را تا به پایان بتمامی آورده‌، چنانکه از آن بلیغ‌تر نباشد و نیکوتر نتواند بود. چون بر آن واقف گشتم، گفتی طشتی بر سر من ریختند پر از آتش و نیک بترسیدم از سطوت‌ محمودی و خشک بماندم‌. وی اثر آن تحیّر در من بدید. گفت: «چیست که فروماندی و سخن نمیگوئی؟ و این نسخت چگونه آمده است؟»، گفتم: «زندگانی خداوند دراز باد، بر آن جمله که خداوند نبشته است، هیچ دبیر استاد نتواند نبشت، امّا اندرین یک سبب است که اگر بگویم، باشد که ناخوش آید و به موقع نیفتد و به دستوری‌ توانم گفت.»، گفت: «بگوی.»، گفتم:

۴

«بر رأی خداوند پوشیده نیست که منوچهر از پدر خداوند ترسان است و پدر خداوند از ضعف [و] نالانی‌ امروز چنین است که پوشیده نیست و به آخر عمر رسیده و [خبر آن‌] به همه پادشاهان و گردن‌کشان اطراف رسیده و ترسانند و خواهند که به انتقامی بتوانند رسید ؛ و ایشان را مقرّرست‌ که چون سلطان گذشته شد، امیر محمّد جای او نتواند داشت و از وی تثبّتی‌ نیاید و از خداوند اندیشند، که سایه و حشمت وی در دل ایشان مقرّر باشد و به مرادی نتوانند رسید. و ایمن چون توان بود بر منوچهر که چون این عهد به نزدیک وی رسد، به توقیع‌ خداوند آراسته گشته‌، تقرّبی کند و به نزدیک سلطان محمود فرستد و از آن بلائی خیزد تا وی به مراد خویش رسد و ایمن گردد. و پادشاهان حیلتها بسیار کرده‌اند که چون به مکاشفت‌ و دشمنی آشکارا کاری نرفته است، به زرق‌ و افتعال‌ دست زده‌اند تا برفته است‌. و نیز اگر منوچهر این ناجوانمردی نکند، امیر محمود هشیار و بیدار و گربز و بسیاردان است و بر خداوند نیز مشرفان‌ و جاسوسان دارد و بر همه راهها طلائع‌ گذاشته است و گماشته؛ اگر این کس‌ را بجویند و این عهدنامه بستانند و به نزدیک وی برند، از عهده این چون توان بیرون آمدن؟».

۵

امیر گفت: «راست همچنین است که تو میگویی و منوچهر بر خواستن این عهد مصرّ بایستاده است که میداند که روز پدرم به پایان آمده است. جانب خویشتن را میخواهد که با ما استوار کند که مردی زیرک و پیر و دوربین است. شرمم میآید که او را رد کنم با چندین خدمت که کرد و تقرّب که نمود.» گفتم: «صواب باشد که مگر چیزی نبشته آید که بر خداوند حجّت نکند و نتواند کرد سلطان محمود، اگر نامه به دست وی افتد.» گفت: «بر چه جمله باید نبشت؟»، گفتم: «همانا صواب باشد نبشتن که «امیر رسولان و نامه‌ها پیوسته کرد و به ما دست زد و تقرّبها و خدمتهای بی‌ریا کرد و چنان خواست که میان ما عهدی باشد، ما او را اجابت کردیم که روا نداریم که مهتری درخواهد که با ما دوستی پیوندد و ما او را باززنیم‌ و اجابت نکنیم. اما مقرّر است که ما بنده و فرزند و فرمان‌بردار سلطان محمودیم و هر چه کنیم در چنین ابواب تا به دولت بزرگ وی بازنبندیم‌، راست نیاید که چون برین جمله نباشد، نخست امیر ما را عیب کند و پس دیگر مردمان، و چون خجل کنم من او را بر ناکردن‌؟ و ناچار این عهد می‌باید کرد.» و عهدنامه نبشتم پس بر این تشبیب‌ و قاعده؛ نسخة العهد:

۶

«همی گوید مسعود بن محمود که به ایزد و به زینهار ایزد و بدان خدای که نهان و آشکارای خلق داند که تا امیر جلیل منصور، منوچهر بن قابوس طاعت‌دار و فرمان‌بردار و خراج گزار خداوند سلطان معظّم، ابوالقاسم محمود ابن ناصر دین اللّه -أطالَ اللّهُ بقاءَه‌- باشد و شرایط آن عهد که او را بسته است و به سوگندان گران استوار کرده و بدان گواه گرفته، نگاه دارد و چیزی از آن تغییر نکند، من دوست او باشم به دل و با نیّت و اعتقاد، و با دوستان او دوستی کنم و با دشمنان او مخالفت و دشمنی، و معونت‌ و مظاهرت‌ خویش را پیش وی دارم و شرایط یگانگی به جا آورم و نیابت نیکو نگاه دارم‌ وی را در مجلس عالی خداوند پدر، و اگر نبوتی‌ و نفرتی بینم، جهد کنم‌ تا آن را دریابم‌، و اگر رای عالی پدرم اقتضا کند که ما را به ری ماند، او را هم برین جمله باشم، و در هر چیزی که مصالح ولایت و خاندان و تن مردم به آن گردد، اندر آن موافقت کنم، و تا او مطاوعت نماید و برین جمله باشد و شرایط عهدی را که بست، نگاه دارد، من با وی برین جمله باشم، و اگر این سوگند را دروغ کنم و عهد بشکنم از خدای عزَّ و جلَّ- بیزارم و از حول‌ و قوة وی اعتماد بر حول و قوة خویش کردم و از پیغامبران -صلواتُ اللّهِ علیهم أجمعین‌- و کُتِبَ بتاریخ کذا.» این عهدنامه را برین جمله بپرداخت و به نزدیک منوچهر فرستاد و او خدمت و بندگی نمود و دل او بیارامید.

۷

اکنون نگاه باید کرد در کفایت این عبدالغفّار دبیر در نگاهداشت مصالح این امیرزاده و راستی و یکدلی تا چگونه بوده است. و این حکایتها نیز به آخر آمد و بازآمدم بر سر کار خویش و به راندن تاریخ، و باللّه التّوفیق‌.

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…