۰
دارم غم جانکاهی، شب های سیاهی، دور از رخ ماهی
نه یار و نه همراهی، جز قطره اشکی، جز شعله آهی
۱
با سوز محبت چه کند دل چه کند دل
با آتش حسرت چه کند دل چه کند دل
۲
می سوزم و می نالم با حال تباهی
نابرده نصیبی، ناکرده گناهی
۳
ای راحت جان چاره من کن به پیامی به نگاهی
ز غم جان آمد بر لب بر دل زارم ای شب تو گواهی
۴
نه یار و نه همراهی جز قطره اشکی جز شعله آهی
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.