۰
ای ناله بی اثر جانم چه کاهی
وی شعله ناپدید از من چه خواهی
۱
زین گرمی نبود ثمر، جز داغ و دردی
زان آتش نبود اثر، جز دود آهی
۲
دل بر زلف سیاهی بستم و حاصل ندیدم
به جز روز سیاهی
۳
گیرم که شعله بارد، از برق آهم
آهی نگیرد چرا دامان ماهی
۴
ای دل، از چه کنی زاری
ای دیده تا کی خون می باری
۵
کز ناله بی حاصل من
در سینه چو گل سوزد دل من
۶
افزاید آه سردم
هر دم دردم
۷
ای ناوک غم کشتی رهی را، آخر ولیکن، غیر از محبت نبود او را گناهی
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.