۰
چنانم بانگ نی آتش بر جان زد
که گویی کس آتش بر نیستان زد
۱
مرا در دل عمری سوز غم پنهان بود
نوای نی امشب بر آن دامان زد
۲
نی محزون داغ مرا، تازه تر از لاله کند
ز جدایی ها، چو شکایت کند و ناله کند
۳
که به جانش آتش، هجر یاران زد
۴
به کجایی ای گل من؟
که همچو نی بنالد ز غمت دل من
۵
جز ناله دل نبود
در عشقت حاصل من
۶
گذری، به سرم، نظری بر چشم ترم
کز غم تو قلب رهی خون شد و از دیده برون شد
۷
نوای نی گوید:
کز عشقت چون شد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.