اثر ادبی

شمارهٔ ۴۰ - شب جدایی

♡
۰

ای شب جدایی

که چون روزم سیاهی ای شب

۱

کن شتابی آخر

ز جان من چه خواهی ای شب؟

۲

نشان زلف دلبری، ز بخت من سیه تری، بلا و غم سراسری

۳

تیره همچون

آهی امشب

۴

کنی به هجر یار من، حدیث روزگار من، بری ز کف قرار من

۵

جانم از غم

کاهی ای شب

۶

تا که از آن گل دور افتادم

خنده و شادی رفت از یادم

۷

سیه شد روزم

۸

بی مه رویش دمی نیاسودم

به سیل اشکم، گواهی ای شب

۹

او شب چون گل نهد ز مستی بر بالین سر

من دور از او، کنم ز اشک خود بالین را تر

۱۰

خون دل از بس خوردم بی او، محنت و خواری بردم بی او

مردم بی او

۱۱

بی رخ آن گل دلم به جان آمد

دگر از جانم چه خواهی ای شب

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…