اثر ادبی

شمارهٔ ۴۶ - دیدی که رسوا شد دلم

♡
۰

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم

۱

دیدی که من با این دل بی آرزو عاشق شدم

با آن همه آزادگی، بر زلف او عاشق شدم

۲

ای وای اگر صیاد من

غافل شود از یاد من

۳

قدرم نداند

۴

فریاد اگر، از کوی خود

وز رشته گیسوی خود

۵

بازم رهاند.

۶

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم

۷

در پیش بی دردان چرا؟ فریاد بی حاصل کنم

گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحب دل کنم

۸

وای به دردی که درمان ندارد

فتادم به راهی که پایان ندارد

۹

از گل شنیدم بوی او، مستانه رفتم سوی او

تا چون غبار کوی او، در کوی جان منزل کنم

۱۰

وای ز دردی که درمان ندارد!

فتادم به راهی که پایان ندارد

۱۱

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم

۱۲

دیدی که در گرداب غم، از فتنه گردون، رهی!

افتادم و سرگشته چون امواج دریا شد دلم

۱۳

دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…