۰
ساقیا امشب کجایی
تا ز خود یابم رهایی
۱
بی تو از داغ جدایی
سوختم آتش گرفتم
۲
تا گذشتی دامن افشان
دورم از دل، سیرم از جان
۳
وز غمت چون شمع لرزان
سوختم، آتش گرفتم
۴
من سراپا اشک و آهم
شعله بارد، از نگاهم
۵
شمع طرب بودی مرا، امشب چرا، از دیده نهانی؟
رفتی و از سودای تو، دارد دلم، داغی که ندانی
۶
داشتم آسودگی در کوی تو
سوختم چون شمع و گل، بی روی تو
۷
از خاطرم ای شادی محفل، نرفتی
از چشم تر رفتی، ولی از دل نرفتی
۸
از چشم تر رفتی، ولی از دل نرفتی
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.