اثر ادبی

بخش ۱۵ - حکایت آن دو صاحب جمال که یکی از خلق خوش عاقلان را دیوانه ساخته بود و دیگری از خوی بد آشنایان را بیگانه خویش کرده بود

♡
۰

دو سرو لاله رخ بودند همزاد

که از مادر بشکل آن دو کم زاد

۱

چنان بودند در خوبی یگانه

که گفتی: نیست فرقی در میانه

۲

اگر این یک ملک، آن یک پری بود

وگر این زهره، آن یک مشتری بود

۳

بصورت گر بیک دستور بودند

ولی در سیرت از هم دور بودند

۴

یکی بر خاطر هر خسته راحت

یکی از جور بر دلها جراحت

۵

یکی بر سینه ها مرهم نهادی

یکی صد داغ دل بر هم نهادی

۶

بت دلجوی را از حسن سیرت

بجان می خواستند اهل بصیرت

۷

قدم هر جا نهادی بر سر کوی

ز بسیاری نگنجیدی سر موی

۸

نگار تند خو هر جا نشستی

ز دست خوی بد تنها نشستی

۹

شنیدم گفت روزی از خجالت

که یارب، اینچه حالست و چه حالت؟

۱۰

که در حسن و جمال ما شکی نیست

ترا صد عاشق و ما را یکی نیست

۱۱

چو این حرف آن حریف تند خو گفت

نکو خو در جواب او نکو گفت

۱۲

چه سود از حسن؟ چون احسان نداری

تو این داری ولیکن آن نداری

۱۳

خداوندا، بحسن نیک خویان

بخلق و سیرت پاکیزه رویان

۱۴

که حسن خلق عادت ساز ما را

باخلاق حسن بنواز ما را

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…