اثر ادبی

بخش ۲۲ - باب هشتم در احسان که بحال محتاجان پرداختنست و بینوایان رابنوای مرحمت و الطاف بنواختن

♡
۰

ستمگارا، باحسان خو نکردی

همه بد کردی و نیکو نکردی

۱

جفاگاری، مکن، از محسنین باش

چنان تا چند باشی؟ این چنین باش

۲

چو بینی تیره بختی را سیه روز

شبش را همچو قرص مه برافروز

۳

بآب از تشنگی می ده نجاتش

که باشد آب تو آب حیاتش

۴

بسرما گر شود از خویش نومید

بپوش از خلعت گرمش چو خورشید

۵

بگرما چون نیابد مایه خود

دلش آسوده کن در سایه خود

۶

باحسان باز گردد سیر احسان

که احسان را نشاید غیر احسان

۷

گل، از لطفی که دارد نوبهاران

کند جا بر سر نسرین عذاران

۸

خس و خاری که آتش برفروزد

چو خیزد شعله، اول خود بسوزد

۹

من ره، تا برون از ره نیفتی

مکن چه، تا درون چه نیفتی

۱۰

سگی را گر بیازاری ببیداد

ز دورت بیند و آید بفریاد

۱۱

ور از احسان نمایی ترک آزار

برد دامن کشانت جانب یار

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…