اثر ادبی

بخش ۴۲ - باب هیجدهم در کم خوابی که هم دولت بیدارست و هم نعمت دیدار

♡
۰

الا، ای مست خواب آلود، برخیز!

بغایت دیر کردی، زود برخیز!

۱

چو کردی صرف خواب ایام خود را

مگر در خواب بینی کام خود را

۲

ز بس خود را بخواب افگنده ای تو

ندانم مرده ای یا زنده ای تو

۳

بکنج خانه خفتی مست و مغرور

چنین تا چند باشی زنده در گور؟

۴

چنان باید طریق زندگانی

که بعد از مردن خود زنده مانی

۵

تو خود در زندگی چون یخ فسردی

بخواب غفلت افتادی و مردی

۶

حواس خویش را کردی معطل

که هم کور و کری، هم گنگ و هم شل

۷

ازین عمر فرح بخش دل افروز

که نیم آن شب آمد، نیم آن روز

۸

همه شب تا سحر گه مست خوابی

همه روز از می غفلت خرابی

۹

شب عمر تو گر در خواب رفته

چرا روزت باین سیلاب رفته؟

۱۰

ازین خواب گران برخیز! برخیز!

ز سیل بیکران، پرهیز! پرهیز!

۱۱

نظر بگشا، اگر دیدار خواهی

مخفت ار دولت بیدار خواهی

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…