۰
آن کیست تا به حضرت سلطان ادا کند
کز جور چرخ گشت شتر گربهها پدید
۱
رندی نشست بر سر سجّادۀ قضا
حیزی دگر به مرتبۀ سروری رسید
۲
آن رند گفت چشم و چراغ انس منم
وآن حیز گفت نطفۀ داودم و فرید
۳
ای آصف زمانه ز بهر خدا بگو
با خسروی که دولت او هست برمزید
۴
شاها روا مدار که مفعول من یراد
گردد به روزگار تو فعّال من یرید
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.