۰
دل مبند ای مرد بخرد بر سخای عمر و زید
کس نمیداند که کارش از کجا خواهد گشاد
۱
رو توکل کن نمیدانی که نوک کلک من
نقش هر صورت که زد رنگی دگر بیرون فتاد
۲
شاه هرموزم ندید و بی سخن صد لطف کرد
شاه یزدم دید و مدحش کردم و هیچم نداد
۳
کار شاهان این چنین باشد تو ای حافظ مرنج
داور و روزیرسان توفیق و نصرتْشان دهاد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.