۰
دل شوق لبت مدام دارد
یا رب ز لبت چه کام دارد
۱
جان عشرت مهر و باده شوق
در ساغر دل مدام دارد
۲
شوریدهٔ زلف یار دایم
در دام بلا مقام دارد
۳
آخر نرسد که باز پرسیم
کآن دلبر ما چه نام دارد
۴
با یار کجا نشیند آن کاو
اندیشه خاص و عام دارد
۵
خرّم دل آن کسی که صحبت
با یار علیالدّوام دارد
۶
تا صید کند دلی بشوخی
بر گل ز بنفشه دام دارد
۷
حافظ چو دمی خوش است مجلس
اسباب طرب تمام دارد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.