۰
ساقی اندر قدحم باز می گلگون کرد
در مَی کهنه دیرینهء ما افیون کرد
۱
دیگران را َمی دیرینه برابر می داد
چون به این دلشده خسته رسید افزون کرد
۲
این قدح هوش مراجمله به یکبار ببُرد
این مَی این بار مرا پاک زخود بیرون کرد
۳
تو مپندار که در ساغر وپیمانه ما
بت سنگین دل من خون جگر اکنون کرد
۴
انچه در سینه مجروح من َاش دل خوانی
خاک عشق است که با خون جگر معجون کرد
۵
روز اول که به استاد سپردند مرا
دیگران راخِرد آموخت مرا مجنون کرد
۶
دل حافظ که ز افسون لبت بی خود بود
چشم جادوی تو اش بار دگر افسون کرد
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.