اثر ادبی

شمارهٔ ۶۷

♡
۰

من خرابم زغم یار خراباتی خویش

می زند غمزه او ناوک غم بر دل ریش

۱

با تو پیوستم و از غیر تو دل بگسستم

آشنای تو ندارد سر بیگانه و خویش

۲

به عنایت نظری کن که من دل شده را

نرود بی مدد لطف تو کاری از پیش

۳

آخرای پادشه ملک و ملاحت چه شود

که لب لعل تو ریزد نمکی بر دل ریش

۴

خرمن صبر من سوخته دل داد به باد

چشم مست تو که بگشاد کمین از پس و پیش

۵

گر چلیپای سر زلف ز هم بگشاید

بس مسلمان که شود کشته آن کافرکیش

۶

پسِ زانو منشین و غمِ بیهوده مخور

که ز غم خوردن تو رزق نگردد کم و بیش

۷

پرسش حافظ دل سوخته کن بهر خدا

نیست از شاه عجب، گر بنوازد درویش

۸

حافظ از نوش لب لعل تو کامی کی یافت

که نزد بر دل ریشش دو هزاران سر نیش

آثار حافظ
✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…