۰
گرد عذار یار من تا بنوشت گرد خط
ماه ز حسن روی او راست فتاد در غلط
۱
از هوس لبش که آن ز آب حیات خوشتر است
گشته روان ز دیدام چشمه آب همچو شط
۲
گر به غلامی خودم شاه قبول می کند
تا به مبارکی دهم بنده به بندگیش خط
۳
گر به هوات می دهم گر مثال جان ودل
گاه به آب می کشم آتش عشق تو چو بط
۴
آب حیات حافظا گشته خجل ز طبع تو
کس به هوای عشق او شعر نگفت از این نمط
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.