الم یأن للحباب أن یترحموا
و للنّاقضین العهد أن یتندّموا
الم یأتهم انباء من فات عهدهم
و فی صدره نار الاسی تتضرّم
فیالیت قومی یعلمون بما جری علی
مرتج منهم فیعفوا و یرحموا
حکی الدّمع منّی و الجوارح
و اضمرت فیا عجبا من صامت یتکلّم
اتی موسم النیّروز و اخضرّت الرّبی
و راوق مر و النّدامی ترنّموا
و یا من علا کلّ السّلاطین سطوه
ترنّم جزاک اللّه و الخیر تغنم
بنوا عمّنا حبّوا علینا بجرعه
و للفضل اسباب بها یتوسّم
شهور بها الاوطار تقضی من القضا
و فی شأننا عیش الرّبیع محّرم
لکلّ من الخّلان ذخر و نعمه
و للحافظ المسکین فقر و مغرم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.