۰
نصیبِ من چو خرابات کرده است اِله
در این میانه بگو، زاهدا! مرا چه گناه؟
۱
کسی که در ازلش، جام مِیْ نصیب افتاد
چرا به حشر کنند، این گناه از او در خواه؟
۲
بگو به زاهدِ سالوسِ خرقهْ پوشِ دو رُوی:
که دستِ زرق دراز است و آستین کوتاه
۳
تو خرقه را، ز برای ریا همی پوشی
که تا به زرق بری، بندگانِ حق از راه
۴
غلامِ همّتِ رندانِ بیسروپایم!
که هر دو کَوْن نیارزد به پیششان یک کاه
۵
مراد من ز خرابات، چون که حاصل شد
دلم ز مدرسه و خانقاه گشت سیاه
۶
برو گدای دَرِ هر گدای شو حافظ!
تو این مراد نیابی، مگر به شیءِ اللّٰه
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.