۰
ماه منظور آن بت زیبای من
سرو روزافزون مهرافزای من
۱
کاندرین شهر از کمند زلف اوست
بند بر پای جهانپیمای من
۲
هر کسی با ماهروئی سرخوش است
آن من کَنگی است همبالای من
۳
جامهدانی دارد آن سیمین زَنَخ
کاندران گم میشود کالای من
۴
گر بیفتد، باز نتوان یافتن
در جوال وسع او خرمای من
۵
ور به عمری دست در گردن کند
اتّفاقاً رای او با رای من
۶
دوست میدارم که در کونش برم
نازنینتر عضوی از اعضای من
۷
راضیم با خوی او، کز جوی او
کم نخواهد بود استسقای من
۸
این قیامت بین که عارف میکند
تا کجا باشد قیامت جای من
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.