۰
فکری بنمایید که دیوانهام امشب
دیوانه ز هجر رخ جانانهام امشب
۱
بندید ره سیل که توفان سرشکم
ترسم ببرد خانهٔ ویرانهام امشب
۲
بی شمع جمال تو در این کلبهٔ محنت
پر سوخته از هجر چو پروانهام امشب
۳
بیچارهٔ همسایه نخوابید زمانی
از گریه و از نالهٔ مستانهام امشب
۴
این ملک فنود است نه یاری نه رفیقی
جز غم که بیاید سوی کاشانهام امشب
۵
جان بر لب شیخ آمده از حسرت لعلش
گویی که مگر پُر شده پیمانهام امشب
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.