اثر ادبی

شمارهٔ ۱۴ - دوای دل مسکین

♡
۰

آری آن رشک قمر دلبر دیرین من است

من چو فرهادم و او خسرو شیرین من است

۱

صنما سرو قدا ماه رخا لعل لبا

چشم شهلای تو غارتگر آیین من است

۲

طرفه حالی است که من سوخته ی عشق و هنوز

ناصح بی خبر اندر پی تسکین من است

۳

بعد از اینم گله از محنت تنهایی نیست

در شب هجر اجل بر سر بالین من است

۴

رشته ی سبحه تو را زلف پر از چین ما را

همه دانند که این دین تو آن دین من است

۵

برو ای شیخ و زمینای نشاطم بگذر

نوش این باده دوای دل مسکین من است

آثار فنودی
✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…