۰
در آب و گل مرا مهری عجین است
به کنج دل هم عشقت دفین است
۱
تغافل تا به کی از حال زارم
بتا رسم وفاداری نه این است
۲
گرم سر بر سر زانو گذاری
سرم از فخر بر عرش برین است
۳
مگر رحمی کند بر دردمندی
خداوندی که رب العالمین است
۴
کمان ابروان و تیر مژگان
به صید دل مرا اندر کمین است
۵
به رخسار تو آن زلف سمن سا
شب و روزی به یکدیگر قرین است
۶
مدام از دست گردون شیخ دلخون
به کنج درد و غم خلوت نشین است
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.