اثر ادبی

شمارهٔ ۱۸ - مسافران دیار غم

♡
۰

به مسافران دیار غم اگر از وطن خبری رسد

بود آنچنان که حیات جان، به مریض محتضری رسد

۱

همه شب دو دست دعای من، سوی آسمان که ز لطف حق

مگر این شبان فراق راه ز پی دعا سحری رسد

۲

نه ز یار پیک بشارتی نه به عهد وصل اشارتی

نه ز مهر کلک و کتابتی، به فتاده از نظری رسد

۳

بروای فلک که شوی نگون ز تو داد طالع واژگون

که غمی نرفته ز دل برون ، غم و درد تازه تری رسد

۴

نه به کلبه ام ز تو تابشی، سوی عاشقان نه خرامشی

چه زمان بود که نوازشی، به گدای دربدری رسد

۵

صنما نهال قد تو راه به زمین سینه نشانده ام

کنم آبیاریش از مژه که از این شجر ثمری رسد

آثار فنودی
✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…