اثر ادبی

شمارهٔ ۲۰ - شب هجران

♡
۰

مگر آن زمان به داد دل من رسیده باشد

که گیاه ناامیدی زگلم دمیده باشد

۱

ز صباح حشر ترسد مگر آن گناهکاری

که شب دراز هجران صنمی ندیده باشد

۲

مکن ای صبا مشوش سر زلف آن پری را

بگذار خاطر ما دمی آرمیده باشد

۳

دل من ز دیده بیرون به هوای زلف او شد

نتوان گرفت مرغی که قفس پریده باشد

۴

نکند سلامت آن کس من زار ناتوان را

که به عمر خار عشقش به جگر خلیده باشد

۵

به ره وفا و مهرت همه راست رو چو تیرم

به قدم مبین که از غم چو کمان خمیده باشد

۶

به حیات جاودانی نرسم مگر زمانی

که سرم به راه عشقش و ز تنم بریده باشد

۷

گلهٔ شب فراقش به نسیم صبح کردم

نه عجب که شرح حالم ز صبا شنیده باشد

۸

به خدا که شیخ در سر همگی خمار دارد

چه شود ز جام وصلت قدحی کشیده باشد

آثار فنودی
✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…