۰
چو دهقان تاک بنشاند، کند فردوس باغش را
بپاداش عمل گیتی برافروزد چراغش را
۱
زخال گلعذاران تا که دیدم نیک دانستم
چو بر دل لالهٔ نورسته بنهاده است داغش را
۲
چو گل بشکفت در بستان، تفقد کردی از بلبل
زهر سو طایری آمد، گرفت از وی سراغش را
۳
صبا هر جاست آن مسکین، زپا افتاده از هجران
برو از بوی پیراهن معطر کن دماغش را
۴
چو بلبل رفت از بستان، نشیند زاغ بر جایش
خدا یا دور دار از باغ دولت بانگ زاغش را
۵
در آمد آیتی یاران کنون در بزم میخواران
الا لبریز کن ساقی در این مجلس ایاغش را
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.