اثر ادبی

بخش ۷ - شعر پنجم

♡
۰

تا مُسَّلم در وجودم عشق را شد تخت و تاج

حاکمِ مَعزول عقلم می‌دهد باج و خراج

۱

وه چه خوش دُکّان‌ عشق و مستی‌ام‌ رونق‌ گرفت

شکر للِّه یافت بازار جنون ما رواج

۲

تا که ما را کار افتاده است با سلطان عشق

نیست ‌باسرهنگ‌ عقلِ خودپرستم، احتیاج

۳

در طریق عشقِ خوبان دل قوی دار و مترس

در صراط‌ المستقیم عشق نبود اِعوجاج

۴

مِی ‌دوای مردم خام است و نیکو داروئیست

جز به این دارو نشاید کرد زاهد را علاج

۵

حائریِ ‌فرزانه ‌تا کی عشقبازی می‌کنی

عقل را با عشق نبود، اِختلاط و اِمتزاج

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…