اثر ادبی

بخش ۲۳ - شعر بیست و یکم

♡
۰

دو اسبه پیک اجل می‌کشاندت به عدم

تو خوش ‌نشسته ‌که ‌تا او براندت ‌به‌ عدم

۱

صباحِ صحبت ایّام را غنیمت دان

که عَنقریب شب‌ مرگ خواندت ‌به ‌عدم

۲

چو مهلتت بود امروز ساغری بِسِتان

که‌ دورِ جام ‌اجل می‌ستاندت به ‌عدم

۳

چو دست ‌می‌رسدت‌ این ‌زمان بگیر و بده

وگرنه دست تَحَسُّر گزاندت به عدم

۴

چوهست پایِ توانائیت بیا و برو

که سالها برسد پای ماندت به‌ عدم

۵

چه ‌هستی ‌است ‌که‌ بر ضبط‌ خویش ‌نتوانی

زِهی وجود خیالی که ‌ماندت‌ به‌ عدم

۶

اگر تو نقد جهان بر اجل نثار کنی

طمع مدار که ‌آخر کشاندت به عدم

۷

ز مِهر گیتیِ مکّاره، حائری برخیز

به ‌عشوه‌ عاقبت ‌او، می‌نشاندت ‌به ‌عدم

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…