ما شیشۀ نام و ننگ برسنگ زدیم
پا بر سرِ نیکنامی و ننگ زدیم
تا مست جنون شدیم این خیمۀ دل
بیرون ز خرد به چند فرسنگ زدیم
درطرف چمن از کف آن لاله عذار
با غنچه او بادۀ گلرنگ زدیم
خوش پای دلم ز بند غم شد آزاد
چون دست طَرب به بَربط و چنگ زدیم
بزدای به مِی زدل غم و درد که ما
زآن صیقل از این آئینه آن زنگ زدیم
در دور سِماع، دوش از جلوۀ یار
صد چاک بر این خرقۀ صد رنگ زدیم
او بُرد و گرنه ما قدم کی در راه
با پای شکسته بسته، لنگ زدیم
از کرده زشتِ خود نترسیم که ما
بر دامنِ معصوم علی چنگ زدیم
ای حائریِ رِند چه خوش نوش بود
آن نیش که ما بر این دلِ تنگ زدیم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.