۰
ما سر به رضای دوست دادیم
گردن به قضای او نهادیم
۱
او پادشه است و ما رَعیّت
او خواجه و ماش خانه زادیم
۲
حکم آنِ وی است و هرچه گوید
فرزانه به خدمت ایستادیم
۳
ما را نبود هوایِ فردوس
با دوست به هر کجاست شادیم
۴
از بیم جَحیم غم نداریم
از دوریِ او به آه و دادیم
۵
با حور و قصور سر نداریم
دل جز به وصال او ندادیم
۶
درهای خیال و غم ببستیم
تا پرده ز روی او گشادیم
۷
ای حائری از بلا بیندیش
ما سر به رضای دوست دادیم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.