سر به پیش تیغ تو ما ای صَنم بنهادهایم
پیش زور پنجهات ما خستگان افتادهایم
عفو فرمائی بفرما، تیغ میرانی بران
حُکم از آن تو و ما دل در رضایت دادهایم
مدّعی پیرایه بر ما هرچه خواهد گو ببند
نیست ما را غم ز هر پیرایهای، آزادهایم
خواب میبینم خیالش یا که در بیداری است
او چو گُل بنشسته وچون سرو ما اِستادهایم
دوش درِ خاطر به روی درد وغم بربستهایم
زین درِعیش و طَرب که امروز ما بُگشادهایم
قوتِ جان، یاقوت لعل آبدارش میدهد
گاه از آن مستیم و گه مست عتیق بادهایم
با بهشت و دوزخ و حور و قُصورم کار نیست
ما اسیر بُتِ شنگول و شوخ و سادهایم
حائری گرعاشق سرمستِ یاری بازگو
سر به پیش تیغ تو ما ای صَنم بنهادهایم
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.