اثر ادبی

بخش ۳۰ - شعر بیست هشتم

♡
۰

تا تو دو زلف ‌را چنین، پیچش و تاب‌ می‌دهی

شعله به شیخ‌ می‌زنی، شور به شاب‌ می‌دهی

۱

هندوی مستِ خال، درآتشِ رخ فِکنده‌ای

لَعل لب عقیق را، صیقل و آب می‌دهی

۲

امشبه خوش به بزم ما، مشغله ساز کرده‌ای

گاه رُباب می‌زنی گاه شراب می‌دهی

۳

از دو لب عَقیق، یا چشمۀ آب زندگی

آب به تشنگانِ خود بهرِ ثواب می‌دهی

۴

خوش ‌بنوای‌ نو شدی، ‌رقص‌کنان ‌و شعرخوان

تازه به تازه نو به نو، سازِ رُباب می‌دهی

۵

مست شراب گشته‌ای، برسر خُم ‌نشسته‌ای

جام به کف گرفته‌ای، بادۀ ناب می‌دهی

۶

طالع‌ من‌ مگر زخواب، امشبه ‌بر نشسته ‌است

کز ره ‌لطف ‌و مرحمت، وعدۀ ‌خواب‌ می‌دهی

۷

حائری ‌امشب این صَنم‌، باز زِ دست می‌رود

تا تو دو زُلف را چنین، ‌پیچش و تاب ‌می‌دهی

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…