اثر ادبی

بخش ۴۹ - پیغام

♡
۰

رمزیا از مددِ طالع فرخندۀ تو

به شهِ ما چو فتد مَردُمک دیدۀ تو

۱

خدمت از ما برسان، آن شه سربازان را

به ادب گو که چنین گفت ترا بندۀ تو

۲

شده وقت آنکه از این بندۀ خود یاد کنی

دل محنت زده‌اش را ز غم آزاد کنی

۳

حائری، دور ز درگاه تو تاکی باشد

چه شود خاطر او را به کَرم شاد کنی

۴

تاکه از درگهت ای شاه جهان، دور شدم

از غم دوریِ تو، خسته و رنجور شدم

۵

ای شهنشاه، تو می‌دانی و من‌ دانم و دل

حائری کرد گنه، من زِ چه مَهجور شدم

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…