۰
بسکه با هر رنگ بنمودند روی عشق را
از دم گل هم نشاید یافت بوی عشق را
۱
روی پنهان می کند در شعله شمع سحر
بسکه بردند این حریفان آبروی عشق را
۲
گل بروی آفتاب اندودن از نابخردیست
تیره با شهوت نشاید ساخت روی عشق را
۳
خون صد فرهاد و مجنون است لازم تا دهد
ز اینهمه آلودگیها شستشوی عشق را
۴
هفت زنجیر گران را بگسلد اسفندیار
صد تهمتن نگسلد تاری زموی عشق را
۵
خاکی از تن آبی از خون دستی از جان برکنیم
بار دیگر تا بنا سازیم کوی عشق را
۶
خسروان چوگان افسون در کف و فرهاد برد
اندرین دشت مجنون با تیشه گوی عشق را
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.