۰
شاعرم وز جمله عالم بینیاز
سینه ام گنجینه عشق است و راز
۱
زان بدین زیبا طبیعت بنگرم
تا ز مصنوعی بصانع پی برم
۲
بنده را دیدم خدا را یافتم
زان نوا این خوشنوا را یافتم
۳
کاین اثر خود از مؤثر کی جداست
جملگی آئینه صنع خداست
۴
اینهمه اختر بدامان سپهر
وندر آن آئینه ماه و مهر
۵
هریکی خود پرتوی از حق بود
نور محض از جلوه مطلق بود
۶
عاشقم بر آنکه جان خرم ازوست
بر همه عالم که این عالم ازوست
نظرهای خوانندگان ۰
برداشت، حس یا جملهای کوتاه درباره این شعر بنویسید.
خواندن نظرها برای همه آزاد است؛ ارسال نظر برای کاربران واردشده فعال میشود.