اثر ادبی

بخش ۸ - نسیم سحری

♡
۰

هر دم از سینه برآرم آهی

تا در آن دل بنمایم راهی

۱

ابر چشمم ز بس امشب بارید

بحر دامن شده پر مروارید

۲

آه از این جام ز غم فرسوده

داد از این اشک بخون آلوده

۳

وای از این درد که بر جان من است

آه از این آه که طاقت شکن است

۴

خسته از چاره شده تدبیرم

راست گویم که من از جان سیرم

۵

گر بدریام بیندازی زار

شوق غرقم بود و بیم کنار

۶

نه سبوئی ببرم، نه ساقی

نه بت گلرخ سیمین ساقی

۷

نه شرابی که بنوشم هر دم

نه کسی تا بتو گوید دردم

۸

چه شدی باز نسیم سحری؟

تا پیامی ز من آنجا ببری

۹

کاینچنین تیره که بازار من است

نتوان گفت خدا یار من است

✦
حس شما به این اثر۰ واکنش ادبی
صدای خوانندگان فلانجا

اجرای صوتی این شعر ۰

خوانش‌های تأییدشده کاربران را بشنوید یا اجرای خودتان را برای بررسی بفرستید.

♫
♫هنوز خوانشی منتشر نشده

اولین اجرای تأییدشده می‌تواند همین‌جا شنیده شود.

گفت‌وگو درباره این اثر

نظرهای خوانندگان ۰

برداشت، حس یا جمله‌ای کوتاه درباره این شعر بنویسید.

❦
در حال آوردن نظرها…