✦ گنجینه آثار
گرشاسپنامهاسدی توسی
۰زیرمجموعه۱صفحه فعلی
آثار این بخش
نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۱
♧
بخش ۱ - آغاز
اسدی توسی
سپاس از خدا ایزد رهنمایکه از کاف و نون کرد گیتی بپای
گرشاسپنامه♧بخش ۲ - در نعت نبی علیه السلام
اسدی توسی
ثنا باد بر جان پیغمبرشمحّمد فرستاده و بهترش
گرشاسپنامه♧بخش ۳ - در ستایش دین گوید
اسدی توسی
دل از دین نشاید که ویران بودکه ویرانزمین جای دیوان بود
گرشاسپنامه♧بخش ۴ - در نکوهیدن جهان گوید
اسدی توسی
جهان ای شگفتی به مردم نکوستچو بینی همه درد مردم از وست
گرشاسپنامه♧بخش ۵ - در صفت آسمان گوید
اسدی توسی
چو دریاست این گنبد نیلگونزمین چون جزیره میان اندرون
گرشاسپنامه♧بخش ۶ - در صفت طبایع چهارگانه گوید
اسدی توسی
گهر های گیتی به کار اندرندز گردون به گردان حصار اندراند
گرشاسپنامه♧بخش ۷ - در ستایش مردم گوید
اسدی توسی
کنون زین پس از مَردم آرم سخُنکه گیتی تمام اوست ز آغاز و بن
گرشاسپنامه♧بخش ۸ - در صفت جان و تن گوید
اسدی توسی
چنین دان که جان برترین گوهر استنه زین گیتی از گیتی دیگرست
گرشاسپنامه♧بخش ۹ - در سبب گفتن قصه گوید
اسدی توسی
یکی کار جُستمهمی ارجمندکه نامم شود زو به گیتی بلند
گرشاسپنامه♧بخش ۱۰ - در ستایش شاه بودلف گوید
اسدی توسی
کنون ز ابر دریای معنی گهرببارم ، گل دانش آرم به بر
گرشاسپنامه♧بخش ۱۱ - در مردانگی گرشاسب گوید
اسدی توسی
ز کردار گرشاسب اندر جهانیکی نامه بُد یادگار از مهان
گرشاسپنامه♧بخش ۱۲ - آغاز داستان
اسدی توسی
سراینده دهقان موبد نژادز گفت دگر موبدان کرد یاد
گرشاسپنامه♧بخش ۱۳ - تزویج دختر شاه زابل با جمشید
اسدی توسی
بدین کار ما گفت یزدان گواچنین پاک جانهای فرمانروا
گرشاسپنامه♧بخش ۱۴ - ملامت کردن پدر دختر خویش را
اسدی توسی
چنان تند و خودکام گشتی که هیچبه کاری در از من نخواهی بسیچ
گرشاسپنامه♧بخش ۱۵ - در مولود پسر جمشید گوید
اسدی توسی
چو گلرخ به پایان نُه بُرد ماهنهانی ستاره جدا شد ز ماه
گرشاسپنامه♧بخش ۱۶ - پادشاهی شیدسب و جنگ کابل
اسدی توسی
بر اورنگ بنشست شیدسب شادبه شاهی دَرِ داد و بخشش گشاد
گرشاسپنامه♧بخش ۱۷ - در مولود پهلوان گرشاسب گوید
اسدی توسی
چو بختش به هر کار منشور دادسپهرش یکی نامور پور داد
گرشاسپنامه♧بخش ۱۸ - آمدن ضحاک به مهمانی اثرط و دیدن گرشاسب را
اسدی توسی
همان سال ضحاک کشورستانز بابل بیامد به زابلستان
گرشاسپنامه♧بخش ۱۹ - هنرها نمودن گرشاسب پیش ضحاک
اسدی توسی
تبیره زنان لشکر آراستهبه دشت آمد و گرد شد خاسته
گرشاسپنامه♧بخش ۲۰ - ترسانیدن گرشاسب از جادوی
اسدی توسی
بفرمود تا از شگفتی بسینمودند گرشاسب را هر کسی
گرشاسپنامه♧بخش ۲۱ - رزم پهلوان گرشاسب با اژدها و کشتن اژدها
اسدی توسی
زدش بر گلو کام و مغزش بدوختز پیکان به زخم آتش اندرفروخت
گرشاسپنامه♧بخش ۲۲ - خبر فرستادن کرشاسب پیش پدر
اسدی توسی
فرسته برون کرد گردی گزینبدادش عرابی نوندی به زین
گرشاسپنامه♧بخش ۲۳ - حدیث بهو که با مهراج عاصی شد و خبر یافتن ضحاک
اسدی توسی
از آن پس چو ضحاک شد باز جاینشست و، نزد جز به آرام رای
گرشاسپنامه♧بخش ۲۴ - نامه ضحاک به اثرط و خواندن پهلوان گرشاسب را
اسدی توسی
بر آشفت و فرمود تابر حریربه اثرط یکی نامه سازد دبیر
گرشاسپنامه