✦ گنجینه آثار

ارمغان بهارملک‌الشعرا بهار

۰زیرمجموعه۲صفحه فعلی

آثار این بخش

نمایش ۲۴ اثر در صفحه ۲
♧

فقرۀ ۲۶

ملک‌الشعرا بهار
از سیزک (‌خبرچین‌) و دروغ مرد سخن مشنو.مکن گوش هرگز به مرد دروغ
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۲۷

ملک‌الشعرا بهار
به بادافره بر مردمان کردن‌، ورندک (‌برنده - تندرو) مباش‌به بادافره اندر مشو تند و تیز
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۲۸، ۲۹

ملک‌الشعرا بهار
اندر خوردن با مردم همچشمی و پیکار مکن‌، مردم را مزن‌.مشو در خورش باکسان هم‌نبرد
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۳۰

ملک‌الشعرا بهار
گاه را مکوش‌.به بیگاه کوشش مکن بهر جاه
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۳۱

ملک‌الشعرا بهار
با آزادچهره ‌مرد (‌نجیب مرد) کارآگاه و زیرک و خوش‌خیم‌مرد، همپرسشی (‌صحبت‌) کن و دوست باش‌…همان زیرک و مرد آزادچهر
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۳۲

ملک‌الشعرا بهار
به نبرد بسیار بیندیش که بار گران با تو نباشد.شوی چون به پیکار جنگاوران
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۳۳‌

ملک‌الشعرا بهار
از کینه‌ور مرد پادشاه (‌صاحب‌نفوذ) دور باش‌.ز دارای کین‌توز دوری گزین
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۳۴

ملک‌الشعرا بهار
با دبیر مرد همال (‌خصم‌) مباش‌.سخنگوی داننده را دوست گیر
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۳۵‌

ملک‌الشعرا بهار
با مرد یاوه گوی راز خود آشکار مکن‌.مکن راز با مردم یاوه کوی
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۳۶

ملک‌الشعرا بهار
‌پیشگاه مرد دانا را گرامی دار و از وی سخن پرس و سخنش بشنوبر مرد داننده خاموش باش
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۳۷

ملک‌الشعرا بهار
به هیچ کس دروغ مگوی.دلت را ز نیکو سخن ده فروغ
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۳۸

ملک‌الشعرا بهار
کسی که او را شرم نیست ازش خواسته مگیر.اگر وام خواهی ز یاران بخواه
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۳۹

ملک‌الشعرا بهار
چشم آگاه را به هیچ چیز گرو منه‌.کسی کش به چیز تو چشمست تیز
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۴۰

ملک‌الشعرا بهار
نه به راست نه به دروغ سوگند مخور.ز سوگند خوردن ‌سخن کاستست
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۴۱

ملک‌الشعرا بهار
چون تو را کدخدایی کردن کام است‌، نخست هزینه (‌نفقه‌) به میان کن.چو برکتخدایی ببستی میان
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۴۲

ملک‌الشعرا بهار
خویشتن را زن‌، خود بخواه‌.پس آنگه خود از بهر خود خواه‌زن
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۴۳

ملک‌الشعرا بهار
اگرت خواسته بود، نخست آب ورز و زمین بیش بخر چه اگر برندهد هر آینه‌اش بن به میان باشد.گرت خواسته باشد اندر کمر
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۴۴

ملک‌الشعرا بهار
چند توانت بود مردم (را) به زبان میازار.همی تا توانی سخن نرم دار
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۴۵‌

ملک‌الشعرا بهار
مرو بر کین و زیان مردمان‌.کسی را میازار در گفتگوی
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۴۶

ملک‌الشعرا بهار
بخواسته چند که توان رادی کن‌.گرت‌ خواسته ‌هست‌ از آن ‌خواسته
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۴۷

ملک‌الشعرا بهار
بر هیچ کس فریفتاری (‌فریبندگی‌) مکن‌، که تو نیز بسیار دردمند نشوی.مزن گام با کس به راه فریب
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۴۸‌

ملک‌الشعرا بهار
پیشوا مرد، گرامی و مه (‌بزرگ) دار و سخنش بپذیر.مه و پیشوا را گرامی شمار
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۴۹

ملک‌الشعرا بهار
جز از خویشاوندان و دوستان هیچ وام مگیر.اگر وام ‌خواهی ‌ز خویشان‌ بجاست
ارمغان بهار
♧

فقرۀ ۵۰

ملک‌الشعرا بهار
شرم‌گین زن اگر با تو دوست بود ا‌وی را به زنی‌، بر زیرک‌مرد دانا ده‌، چه زیرک و دانامرد هما…گرت خویش باشد زن شرمگین
ارمغان بهار